خبرگزاری حوزه | بیگمان یکی از فصلهای درخشان اندیشهی انقلاب اسلامی، تأکید بر انسانیت مشترک زن و مرد است. زن و مرد هر دو مخاطب «خلقت انسان»اند، هر دو مکلف، هر دو صاحب اراده، و هر دو شایستهی بهرهمندی از فرصتهای اجتماعی. این نگاه، زن را از قفس نقشهای تحمیلی بیرون کشید و او را در متن جامعه نشاند. در این نگاه زنان نه تنها نیمی از جامعهاند بلکه به بیان امام راحل از آن جهت که زن انسانساز است ظرفیت آن بیش از نیمی از جامعه و تاثیر گذار و سازنده نیم دیگر است و میتوان آن را کل جامعه در نظر گرفت.
به بیان رهبرشهید در منشوری که برای حل مسئله زن باید تدارک دیده شود اولین ماده آن زوجیت و برابری زن و مرد در ساحت انسانیت است. اما قاعده به همینجا ختم نمیشود ایشان بارها و مؤکدا در نفی تفکر جنسیتزده بر انسانیت مشترک زن و مرد، تاکید کردهاند. اما بلافاصله هم در نفی جنسیت زدایی بر تفاوتهای زن و مرد تأکید میکنند تفاوتهایی که نه تنها عارضهای حداقلی و غیر مهم نیست بلکه تا ساحت ادراکی و قلبی را هم متأثر از خود میکند.
به بیان ایشان دومین مسألهای که پس از زوجیت باید به آن پرداخت مسأله حیاة طیبة است به این بیان که زن و مردی که بنا بر اصل اول(زوجیت) در انسانیت برابرند برای تحقق این انسانیت و رسیدن به کمال انسانی و تحقق حیاة طیبه لاجرم و ناگزیر در بستر جنسیت خود قرار دارند. سوالی که اینجا پیش میآید این است که آیا تأکید بر «انسانیت مشترک» به معنای کنار گذاشتن جنسیت است؟ یا همان راهبرد رهبر شهید در نفی تفکر جنسیت زده است؟
که با توجه به سطح حرکت جامعه و گفتمان انقلاب اسلامی به خصوص در مسئله زن و الگوی سوم امید آن است که این همان راهبرد است.
بنابراین برای تکمیل پرداختن به این سوال ضروری مینماید: «آیا برای دفاع از حقوق زن، باید «زن بودن» او را در پرانتز بگذاریم و او را صرفاً به عنوان «یک انسان» وارد عرصه کنیم؟»
این پرسش، هستهی اصلی بحثی است که در این یادداشت به آن میپردازم.
انسانیت مشترک؛ دستاورد یا تدافع؟
بیتردید تأکید بر شباهتهای انسانی زن و مرد در برابر جهانبینیای که زن را موجودی ناقص و درجهدو میانگاشت، یک پیروزی بزرگ است. اما این تأکید، نباید ناخواسته به بازتولید همان منطق منجر شود. تأکید بر انسانیت بدون جنسیت محوری بازتولید جنسیتزدگی است زیرا زن را مصرف کننده جهان مردساخته رها میکند در حالی که بنا بر پیش فرضِ جنسیت بستر تحقق انسانیت، نمیتوان جهان اجتماعی را انسانی و فارغ از جنسیت فرض کرد.
حال اگر ما در جهان مردساخته برای تجلیل از زن، «زن بودن» او را کنار بگذاریم و بگوییم «او نیز مانند مرد انسان است»، همچنان «مرد» را الگوی انسانیت قرار میدهیم. ما در این مسیر، محدودهٔ حضور جنسیت را تا حد ممکن کوچک میکنیم تا گلیم «انسانیت» زن را از آب بیرون بکشیم. اما نتیجه چیزی جز این نیست که به طور پنهانی به مردانگی اصالت میبخشیم و «انسان بودن» را همان «مرد بودن» فرض میکنیم فقط زحمت نامرئی کردن مرد بودن را میکشیم.
به بیان بهتر و در توضیح آنچه گفته شد میآورم که در تفکر جنسیتزده ملاک حضور در اجتماع برتری جنسیتی دانسته میشد و چون «انسان معیار» و «انسان تراز» مرد فرض میشد بنابراین زن را به عرصههای خصوصی و روزمره و حاشیهای میراند. اما بنابر مقدمات پذیرفتهٔ پیشین، پاسخ به این تفکر اولا تأکید بر برابری زن ومرد است و ثانیا و الصاق شده به همان، جنسیتمحوری است.
با تاکید بر انسانیت، جنسیت زدگی نفی میشود و با تأکید بر جنسیت محوری تأکید میشود که بنا بر سابقهٔ تاریخی پیشین که اراده مردان غالب شده و معناپردازی بر عهده آنان بوده و جهان از مردساختگی فربه شده است راه تعادل بخشی به آن خارج کردن زن از موقعیت « در نظر گرفته شدن » یا «مصرف کننده جهان مرد ساخته » به موقعیت خالقیت و فاعلیت برای ساختن جامعه سومی است که از تعادل ارادهورزی دو زوج انسانی بهره میبرد.
به بیان و توضیح دیگر
در برابر این وضعیت جنسیت زده، دو مسیر قابل تصور است:
مسیر نخست: آنکه «زنانگی» را در پرانتز بگذاریم و بر «انسانیت مشترک» اصرار ورزیم. در این مسیر میگوییم: «زن و مرد هر دو انسانند؛ بیایید جنسیت را کنار بگذاریم تا زن نیز مانند مرد از فرصتها بهرهمند شود.» اما این مسیر، تنها سلبکنندهٔ انگارهٔ پیشین است و هیچ ایجابی برای جبران عدم تعادل ندارد. زن در این مسیر همچنان در میدانی بازی میکند که قواعد آن مردانه است؛ فقط دیگر کسی به او نمیگوید «تو زنی، پس نمیتوانی» و از او میخواهد ابَر زن باشد! یعنی او را در «جامعهٔ هم شرقی و هم غربی» رها میکند و از او میخواهد با جمع موزاییکی بین نقشها «نه شرقی و نه غربی» باشد، بدون آنکه او را در معماریِ جامعهٔ سوم سهیم کند.
مسیر دوم (که ایجاب قضیه است): آنکه بپذیریم انسان برای تحقق انسانیت خود، ناگزیر در بستر جنسیت قرار دارد. از این منظر، تعادلِ جامعه نه با نفی جنسیت، که با ارادهورزی متوازن دو زوج انسانی اما متفاوت و مکمل حاصل میشود. زن باید بتواند جهان خود را – از نهادهای سیاسی و اقتصادی گرفته تا هنجارها و ارزشها – با خالقیت خود بازتعریف کند،- و این، لازمهٔ وارد شدن مفهوم بنیادین زوجیت در لایهٔ بنیادین جهان اجتماعی است که تا پیش از این نظریهٔ در حال تکامل غایب بوده است-
الگوی سوم؛ معماری ایران جدید
الگوی سوم زن، آنچنان که رهبری تعریف فرمودهاند، فقط یک دستورالعمل اخلاقی فردی برای زنان نیست. زن الگوی سوم، معمار ایران جدید است. یعنی وقتی از الگوی سوم زن صحبت میکنیم، از نوع سومی از زندگی اجتماعی با تمام شئونش سخن میگوییم. «جامعهٔ سوم» هم باید جامعهٔ «نه شرقی، نه غربی» باشد.
این جامعه، جامعهای است که در آن:
· نهادها جنسیتمندند و هر نهاد با لحن، روش و منطق متناسب با زنانگی و مردانگی و در تعامل با یکدیگر خلق میشود.
· زن نه برای اثبات انسانیتش، که برای به ثمر نشاندن ریحانگی خود دعوت میشود. و «کل جامعه» بودنِ زن به قیمت «زن نبودن» او تمام نمیشود.
بلکه همانطور که در نگاه مترقی رهبری آمده، زنان «ریحانه»اند. ریحانه بودن فقط یک توصیف ظاهری یا اخلاقی نیست؛ بلکه ناظر به نوعی از بودن و کنشگری است که با خود منطق ویژهای به همراه میآورد. حضرت آقا فرمودند: «کاری که به بانوان محول میشود، کاری باشد که با ریحانه بودن جور در بیاید، متناسب باشد.» این عبارت به روشنی بر تناسب میان «نوع کار» و «نوع بودنِ زنانه» تأکید دارد. اگر مبنا جنسیت زدگی باشد ریحانگی به تقلیل نقش میانجامد که بنابر تاکید بر انسانیت مشترک مردود است
اگر مبنا جنسیت زدایی از اجتماع باشد زن باید با اپوخه کردن هویت زنانهاش به جامعه وارد شود که البته سوال این است چطور میتوان انسانیت را عینیتِ جامعه خالی از جنسیت محقق کرد؟
و اگر مبنا بر جنسیت محوری باشد زن باید با حفظ ریحانگی که در گرو ساخت جهان زنانه -در تکمیل جهان مردانه- وارد در اجتماع شود.
· و در نهایت، سعادت(حیاة طیبه)، به تعبیر شهید مطهری نه از طرد تفاوت، که از تناسببخشی فعال به تفاوتهای جنسیتی حاصل میآید. همان تناسبی که در آن «تسلط مادی، بدنی و قوام بخشی مرد» و «تسلط معنوی و قلبی زن» در کنار هم، زمینهساز «شرکت در سعادت» میشود.
بنابراین ضروری مینماید که مطالعات زنان به خصوص در سطح تمدنی آن و ناظر به تحقق الگوی سوم همان مقدار که محتاج و وام گرفته از مبانی انسان شناختی و الهیاتی است همان مقدار هم نیازمند امتدادهای جامعه شناختی باشد که در راهبردها و سیاستگذاریها باید لحاظ شود.
هانیه کثیری










نظر شما